این هفته جوجو
سلام پسر قشنگم میخوام از این هفته که گذشت برات بگم از روز تاسعوا تا دیروز عرض شود روز تاسوعا صبح زود با خونواده بابایی رفتیم خونه خاله های بابایی که نذری داشتن ناهار و شام رو اونجا بودیم کلی اذیت کردی هرچقدر که ازت تعریف کرده بودیم این ور و اونور همه رو خراب کردی خاله بابایی برات اسپند دود کرد میگفت شاید چشم خوردی ولی نگو آقا از سرو صدا میناله ناهار رو خونه خاله نجمه (خاله بابایی خوردیم) شام رو هم خونه خاله مریم(خاله بابایی) خوردیم قرار بود بعد از شام بریم خونه بابام که صبح زود برا روز عاشورا بریم مهران ولی بخاطر شما نرفتیم برگشتیم خونه بابابزرگت تو این شبهای محرم که هوا خیلی سرد بود بیرون نرفتیم و فقط از تراس&nb...











