امیر مهدی جوجوامیر مهدی جوجو، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره
هم دل شدن ماهم دل شدن ما، تا این لحظه: 14 سال و 25 روز سن داره
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

امیر مهدی جوجو

این هفته جوجو

سلام پسر قشنگم  میخوام از این هفته که گذشت برات بگم  از روز تاسعوا تا دیروز عرض شود روز تاسوعا صبح زود با خونواده بابایی رفتیم خونه خاله های بابایی که نذری داشتن ناهار و شام رو اونجا بودیم کلی اذیت کردی هرچقدر که ازت تعریف کرده بودیم این ور و اونور همه رو خراب کردی خاله بابایی برات اسپند دود کرد میگفت شاید چشم خوردی ولی نگو آقا از سرو صدا میناله  ناهار رو خونه خاله نجمه (خاله بابایی خوردیم) شام رو هم خونه خاله مریم(خاله بابایی) خوردیم قرار بود بعد از شام بریم خونه بابام که صبح زود برا روز عاشورا بریم مهران ولی بخاطر شما نرفتیم برگشتیم خونه بابابزرگت  تو این شبهای محرم که هوا خیلی سرد بود بیرون نرفتیم و فقط از تراس&nb...
19 آبان 1393

مراسم شیر خواران حسینی

پسرم امسال اولین عزاداری توه روز جمعه من و بابایی و مامانم تو رو بردیم مراسم شیرخواران حسینی اولش خواستیم بریم مصلا ولی به پیشنهاد مادرم رفتیم مسجد صاحب زمان اونجا از امام زمان خواستم کمک کنه تو از نوکرای با وفای آقا بشی انشاله  اونجا هم خیلی شلوغ بود مجبور شدیم بخاطر اینکه اذیت نشی بریم قسمت زیر زمین مسجد البته اوجا بازم شلوغ بود ولی نه به اندازه جاهای دیگه اول مراسم با چهره متعجب به بقیه نگاه میکردی ولی بعد از اینکه روضه شروع شد خوابیدی و مامان شما رو رو دستش گرفت بابایی هم بیرون منتظر شد تا مراسم تموم بشه بعدش هم دایی مجتبی اومد دنبالمون و ما رو رسوند خونه خاله بابایی که نذری داشتن اینم عکسای مراسم شیرخواران ...
11 آبان 1393

کارهای جوجو

سلام قند عسلم امروز که رفتم به وبلاگ یکی از دوستات مامانش کارایی که باربد جون انجام میده رو نوشته بود وقتی خوندم یاد کارهای تو افتادم تصمیم گرفتم بنویسم که بزرگ شدی خوندی بدونی چیکارا کردی عزیزم مدتیه دستاتو میخوری اینقدر ملچ ملوچ میکنی که نگو که تو پستای قبلی عکس هست  خیلی زبون میزنی به لبات گاهی هم حباب میزاری رو لبت کلی حباب رو لبات جمع میشه  صبح که زود بیدار میشی ساعت 6 تقریبا بیداری ولی کل شب رو خوابی و تو خواب بهت شیر میدم . خیلی وقته آخو آخو میگی گاهی هم میگی آ آ وقتی اینجوری میگی صدات خیلی قشنگه دلم میخواد بغلت کنم بچلونمت  وقتی پستونک میخوری سعی میکنی پستونک رو بجویی مامان بزرگت میگه میخوای دندون درآری که این...
6 آبان 1393

ماه محرم و سیاه پوشیدن امیر مهدی

سلام پسرم قند عسلم جمعه شدی ماه تموم  قربونت بشم لباس نو تنت کردیم چون لباس قبلیا برات تنگ شده بود این لباسارو خاله زهره رفته بود مشهد برات آورده بود مبارکت باشه عزیزم پسر عزیزم دیروز اول محرم بود همه شهر پرچم های سبز و سیاه زدن و مردم سیاه پوش شدن مامان بزرگت زحمت کشیده برات پیرهن مشکی گرفته  و زن دایی بابایی هم برا روزی که میبریمت  همایش شیرخواران حضرت علی اصغر با لباس مشکی ازت عکس گرفتم ایشاله اون روز هم که میریم مراسم عزاداری حضرت علی اصغر ازت عکس میگیرم میزارم تو وبلاگت راستی پسری یه خبر خوب اینکه قراره صاحب یه پسر خاله یا شایدم دختر خاله دیگه بشی خاله لیلی بارداره بعد از دنیا اومدنت کلی از فامی...
5 آبان 1393

روزهای جوجو

سلام پسر قشنگ من  این روزای تو کمی با بقیعه روزا فرق داشت  ایندفعه رفتیم خونه مامانم دلت درد نگرفت و حسابی خوابیدی جمعه پنج شنبه هم  رفتیم خونمون  کلی من تو تنهایی با هم خوش گذروندیم   من و بابایی تنهایی شما رو حموم دادیم چقدر حموم کردن رو دوست داری حیف نشد ازت عکس بگیرم که چه جوری دستاتو تو آب میزدی و بازی میکردی پنج شنبه هم رفتیم تولد عسل که خاله لیلی خونه مامانم براش یه تولد ساده گرفت که باز شما خواب بودی اینم عکساش عسل خانم سه ساله شد  تولدت مبارک عزیزم محمد رضا پسر خاله زهره عسل خانم دختر خاله لیلی و صدرا جون پسر خاله اعظم  الهی من قربونتون بشم که چقدر شیرینین شماها و اینم...
23 مهر 1393

روزهای امیر مهدی

سلام پسر قشنگم مست و ملنگم روزت مبارک عزیز دلم هر چند امروز روز کودک و شما نوزادی ولی خوب روزت مبارک روز همه  بچه های دوستای وبلاگیمون هم مبارک از همنیجا بهشون تبریک میگم عزیزم  میخوام از این  روزا برات بگم هفته پیش بخاطر خونه تکونی مامان بزرگت رفتیم خونه  ما  بچون بابایی دلش پیاده روی میخواست منم بغلت کردم و  بابایی  وسایلا رو گرفت بین راه خسته شدم رفتیم کافی شاپ  و یه بستنی زدیم به رگ   شمام خواب بودی ولی تو کافی شاپ بیدار شدی و بابایی تند تند ازت عکس گرفت البته با موهای ژولیده پولیده  اینم عکسات بین راه یکی از دوستام منو دید کلی ازت خوشش اومد  ص...
16 مهر 1393

2 ماهگی جوجو

                                                         سلام گل بوته باغ من فردا میشی    ماه تموم  2 ماهه شدنت مبارک عزیز دلم  فردا باید ببیم واکسنت بزنیم واسه همینم من مرخصی گرفتم  خدا کنه اذیت نشی  عزیزم   این عکس از طرف من تقدیم به تو   ممنونم از همه دوستایی که اومدن و نظر دادن دست همشون درد نکنه که...
1 مهر 1393

این روزهای جوجو

سلام جوجوی نازنین من  الهی من فدات بشم چقدر دلم برات تنگ شده عزیزم این هفته برای تو هفته خوبی بود چهارشنبه این هفته رو دیگه خونه بابام نرفتم بخاطر شما چون هر وقت میریم کلی بی تابی میکنی و دل درد میگیری برا همینم نرفتم که راحت باشی  ولی صدرا خیلی دلش برات تنگ شده و شاید امروز بریم پیشش خاله بابایی رفته بودن قم مسافرت برای شما دو دست لباس گرفته بودن که بعدا عکساشو میزارم البته الان  نمیشه استفاده کرد برا زمستون بدرد میخوره یکیش هم که الان سایز تنت نیست ایشاله بزرگ شدی تنت کنیم  زن دایی بابایی هم  زحمت کشیده کلی لباس برات فرستاده بود از سایز صفر تا سایزی که حدودا 3 یا 4 ساله بشی برات لباس فرستاده &nbs...
26 شهريور 1393